جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۷۳۲ از ۱٬۵۰۱
- فصل شصت و هشتم - میان بنده و حق حجاب همين دو است و باقی حجب ازین دو ظاهر میشود جلال الدین محمد مولوی… پس دیدی که صحّت حجابِ او بود. و حقّ، زیر آن درد پنهان بود. و چندانک آدمی را مال و نوا هست اسبب مرادات مهیّا میکند و شب و روز به آن مشغول است؛ همین که بی نواییاش رو نمود، نفس ضعیف گشت و گرد حق گردد: (بیت شعر:) «مستی و …
- بخش ۸۱ - حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی میگفت من خورم جلال الدین محمد مولویکه اکابر را مقدم داشتنآمدست از مصطفی اندر سنن
- بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا جلال الدین محمد مولویگفت آصف من به اسم اعظمشحاضر آرم پیش تو در یک دمش
- بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان جلال الدین محمد مولویگفت هی مستی چه خوردستی بگوگفت ازین خوردم که هست اندر سبو
- بخش ۶۰ - باز مکرر کردن صوفی سؤال را جلال الدین محمد مولویآنک شد موجود از وی هر عدمگر بدارد باقیش او را چه کم
- بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست جلال الدین محمد مولویسنگ و آهن زآب کی ساکن شودآدمی با این دو کی ایمن بود
- بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وامداران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقی جلال الدین محمد مولویتو بر آنی هر دمی کز خواب و خورخاک ریزی اندرین جو بیشتر
- بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق جلال الدین محمد مولویترس جوع و قحط در فکر مریدهر دمی میگشت از غفلت پدید
- بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق جلال الدین محمد مولویشد عزازیلی ازین مستی بلیسکه چرا آدم شود بر من رئیس
- بخش ۵ - اندرز کردن صوفی خادم را در تیمار داشت بهیمه و لا حول خادم جلال الدین محمد مولویزاد دانشمند آثار قلمزاد صوفی چیست آثار قَدَم
- بخش ۱۰۷ - جواب اشکال جلال الدین محمد مولویتا همیگفت آن کلیله بیزبانچون سخن نوشد ز دمنه بی بیان
- بخش ۸۸ - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد جلال الدین محمد مولویچونک شد رنج آن ندامت شد عدممینیرزد خاک آن توبه و ندم
