جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۷۳۶ از ۱٬۵۰۱
- بخش ۱۰ - بنیاد نهادنِ کتاب ابوالقاسم فردوسیبِپُرسیدَم از هر کسی بیشُماربتَرسیدَم از گردشِ روزگار
- بخش ۲۵ - حکایت خیام نیشابوری… ماند. خواست که این معنی بشرح باز گوید گفت « چگونه باید که باشند این مردمان ؟» گفت « چنانک همه تنشان دل باشد، و همه دلشان بازو، و همه بازوشان کمان، و همه کمانشان تیر، و همه تیرشان دل دشمن » گفت « چگونه باید دانست این معنی …
- بخش ۸ - حکایت خیام نیشابوری… اشت و پای بر سر این گنج .» و بتازی این مثل را گویند من یری الکنز تحت قدمیه یسال الحاجه فوق قدره.
- بخش ۱۷ - حکایت خیام نیشابوری… ه آورده و میگوید که به کشت خویش اندر بگرفتهام. پرسید که جو بود یا گندم؟ گفت جو. بفرمود تا خداوند اسپ را بیاوردند و چندان که قیمت جو بود به وقت رسیدگی تاوان بستد و به خداوند زمین داد و گفت خداوند زمین را بگویند که دهقان …
- بخش ۱۰ - حکایت خیام نیشابوریاز دوستی شنیدم که مرا بر قول او اعتماد بودی که به بخارا زنی بود دیوانه که زنان وی را طلب کردندی و با او مزاح و بازی کردند، و از سخن او خندیدندی. روزی در خانهای جامهای دیباش پوشانیدند، و پیرایههای زر و جوهر برو بستند و …
- بخش ۳۶ - حکایت خیام نیشابوریشنیدم که بوعبدالله خطیب مودب امیر ابوالعباس بود برادر فخرالدوله، بر منظره نشسته بود، و امیر ابوالعباس کودک بود از پیش وی فرود آمده بود، خادمی باشه بر دست داشت، آن باشه بخواست و بر دست نشاند، دران میان از دهن خیو بینداخت، …
- بخش ۴ - آمدن موبد موبدان و نوروزی آوردن خیام نیشابوری… رد شهریار که آخر ملوک عجم بود چنان بوده است که روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه موبد موبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پرمی، و انگشتری، و درمی و دیناری خسروانی، و یک دسته خوید سبز رسته، و شمشیری، و تیر و کمان، و دوات و ق …
- بخش ۳۵ - حکایت خیام نیشابوری… چیزی دیگر. بازدار گفت: زندگانی خداوند دراز باد چون به شکارگاه تشنه گردم چون کنم که باز با من بوَد؟ گفت: به کسی دیگر ده که اهل آن بود که باز تواند داشت، که تو آب خوری یا چیزی دیگر که تو را بدان حاجت باشد.
- غزل شمارهٔ ۱ صائبشراب لعلی ایچون توکمه آبرو زنهارکه دمبدم لب لعلین ویرور شراب سنه
- غزل شمارهٔ ۴ صائبمهربان اولماز نسیمِ صبحدم هرگز سنهشمع تک تا توکمسن صائب گوزیندن یاشلار
- غزل شمارهٔ ۵ صائبمنی مکر رقیب آواره قیلدی یار کوییندنچیخاردان آدمی فردوسدن تزویر شیطاندور
- غزل شمارهٔ ۶ صائبآدم ندور که ایچمیه سون ویردو گون شرابویرسن اگر فرشته یی می، بی گمان ایچر
