جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۸۲۹ از ۸۳۵
- شمارهٔ ۲۳ - سوگند نامه و مدح رضی الدین ابونصر نظام الملک وزیر شروان شاه خاقانی شروانیزبان مرغان خواهی طنین چرخ شنودر سلیمان جویی به صدر خواجه شتاب
- بخش ۳۴ - در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت وحشی بافقیبگفتا جز سیه روزی چه حاصل ؟بگفت این تیره روزی مقصد دل
- مقدّمهٔ جمعآورندهٔ دیوان حافظ حافظ شیرازیآن بندهپروری که زبان در دهان نهاددُرّ کلام در صدف هر زبان نهاد
- شمارهٔ ۲ - مجلس دوم سعدی شیرازی… تقدس مرا میدید؟ گفت خاموش چرا نمی دید؟ یعلم خائنة الأعین و ما تخفی الصدور، چشمی در ابرو نگردد به خیانت و خاطری در سینه نگذرد به خلاف دیانت الاکه خداوند تعالی داناست بر آن و بینا. ان تّکُ مثقالَ حبة من خردل فتکن فی صخرة …
- فصل پنجم - این سخن برای آنکس است که او به سخن محتاج است جلال الدین محمد مولوی… ب، امرا او را پذیرفتند که اگر تو شاه را بخندانی ترا چنین دهیم. مسخره قصد پادشاه کرد و هرچند که جهد میکرد پادشاه به روی او نظر نمیکرد (و سر بر نمیداشت) که او شکلی کند و پادشاه را بخنداند. در جوی نظر میکرد و سر برنمید …
- بخش ۳۸ - در اسرار خطاب با جان و وصل دیدار فرماید عطار نیشابوریمنی آورد وینجا درمنی شدیقین زو نور صدق و روشنی شد
- بخش ۵۳ - در صفت ره یافتن و می عشق خوردن و جانان دیدن به تحقیق گوید عطار نیشابوریبصد دستان همی زن مر نوا توچو داری این زمان عشق لقا تو
- بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم عطار نیشابوریبدان قولم که گفتی درالستمبآخر این صدف جانا شکستم
- بخش ۵۵ - در پیدا آوردن حوّا از پهلوی چپ آدم در نمودار سیر کل فرماید عطار نیشابوریبدش چون از قمر رو گشته مشتقز صدق دوست دار این راز صَدّق
- بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمهسار نظامی گنجویحکایت کرد کاختر در وبال استملک را با تو قصد گوشمال است
- بخش ۱۷ - احوال سقراط با اسکندر نظامی گنجویغناسازِ گنبد چو باشد درستصدای خوش آرد به اوتارِ سست
- فصل نهم - پروانه گفت که مولانا بهاءالدین پیش از آنک خداوندگار روی نماید جلال الدین محمد مولوی… کسی به وی گفته باشد که از سخن مرد را بشناسند و او سخن را نگاه دارد قاصدتا او را در نیابند؛ همچنانک آن حکایت که بچه در صحرا به مادر گفت که مرا در شب، تاریک سیاهی هولی مانند دیو روی مینماید و عظیم میترسم. مادر گفت که «م …
