جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴٬۱۹۰ نتیجه برای «ها» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۹۴ از ۳۵۰
- فصل شصت و سوم - هر علمی که آن به تحصیل و کسب در دنیا حاصل شود جلال الدین محمد مولوی… هرچ دانش است علم ابدان است. میگویی محققّ دید است و دیدن است باقی علمها علم خیال است. مثلاً مهندس فکر کرد و عمارت مدرسهای را خیال کرد هرچند که آن فکر راست و صواب است اما خیال است؛ حقیقت وقتی گردد که مدرسه را برآرد و ب …
- بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را جلال الدین محمد مولویرحمشان آمد که این بس بینواستوز مجاعت هالک مرگ و فناست
- بخش ۶ - حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق جلال الدین محمد مولویپیشتر ز افلاک کیوان دیدهاندپیشتر از دانهها نان دیدهاند
- بخش ۶۵ - بقیهٔ نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجری جلال الدین محمد مولویگفت قاصد میکنید اینها شماگفت نه که بنده فرمانیم ما
- بخش ۲۱ - امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود جلال الدین محمد مولویدر شنود گوش تبدیل صفاتدر عیان دیدهها تبدیل ذات
- بخش ۱۴۱ - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی جلال الدین محمد مولویصوفیی بر میخ روزی سفره دیدچرخ میزد جامهها را میدرید
- بخش ۳۱ - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوساند همچون هاروت و ماروت در چاه بابل جلال الدین محمد مولویهمچو هاروت و چو ماروت آن دو پاکبستهاند اینجا به چاه سهمناک
- بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است جلال الدین محمد مولویرو بدین بالا و پستیها بدوتا شوی تشنه و حرارت را گرو
- بخش ۵۵ - جواب خرگوش نخچیران را جلال الدین محمد مولویگفت ای یاران حقم الهام دادمر ضعیفی را قوی رایی فتاد
- بخش ۱۲ - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین جلال الدین محمد مولویسر به گوشش برد همچون رازگوپس نهاد آن چیز بر بینی او
- غزل شمارهٔ ۲۱ جلال الدین محمد مولویهر گه بگردانی تو رو، آبی ندارد هیچ جوکی ذرهها پیدا شود بیشعشعه ی شمس الضحی
- غزل شمارهٔ ۲۴ جلال الدین محمد مولویتن را سلامتها ز تو جان را قیامتها ز توعیسی علامتها ز تو وصل قیامتوار را
