جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۹۹ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن او جلال الدین محمد مولویعشق پنهان کرده بود او را اسیرآن موکل را نمیدید آن نذیر
- بخش ۲۱۹ - تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی جلال الدین محمد مولویآن یکی گفت ار چنانست آن ندیدچون بخندید او که ما را بسته دید
- فصل شصت و سوم - هر علمی که آن به تحصیل و کسب در دنیا حاصل شود جلال الدین محمد مولوی… نَاالحق علم ابدان است، اَنَاالحق شدن علم ادیان است. نور چراغ و آتش را دیدن، علم ابدان است، سوختن در آتش یا در نور چراغ، علم ادیان است. هرچ آن دیده است علم ادیان است، هرچ دانش است علم ابدان است. میگویی محققّ دید است و د …
- بخش ۱۱۰ - جستن آن درخت کی هر که میوهٔ آن درخت خورد نمیرد جلال الدین محمد مولویچون بسی دید اندر آن غربت تعبعاجز آمد آخر الامر از طلب
- بخش ۳۴ - مثل جلال الدین محمد مولویآنچنان که کاروانی میرسیددر دهی آمد دری را باز دید
- بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را جلال الدین محمد مولویکاروانی راه گم کرد و کشیدسوی کوه آن ممتحن را خفته دید
- بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است جلال الدین محمد مولویبشمرند آن ظلمها و امتحانکز یزید و شمر دید آن خاندان
- بخش ۱۶۴ - حکایت آن زنی کی فرزندش نمیزیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا جلال الدین محمد مولویحاصل آن زن دید آن را مست شدزان تجلی آن ضعیف از دست شد
- بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست جلال الدین محمد مولویای خنک جانی که عیب خویش دیدهر که عیبی گفت آن بر خود خرید
- بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است جلال الدین محمد مولویور نباشی مستحق شرح و گفتناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت
- بخش ۱۱۳ - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سره جلال الدین محمد مولویبس عجایب دید از شاه وجودلیک مقصودش جمال شاه بود
- بخش ۱۵ - حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی میکرد جلال الدین محمد مولویروز شد بیدار شد آن کارواندید رفته رخت و سیم و اشتران
