جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰ نتیجه برای «خور» با فیلتر اقبال لاهوری، قطعه
- بخش ۱ - دل ما بیدلان بردند و رفتند اقبال لاهوریبیا یک لحظه با عامان درآمیزکه خاصان، بادهها خوردند و رفتند
- بخش ۱۴۶ - ز شاخ آرزو بر خورده ام من اقبال لاهوریز شاخ آرزو بر خورده ام منبه راز زندگی پی برده ام من
- بخش ۱۵۸ - بساطم خالی از مرغ کباب است اقبال لاهوریغزال من خورد برگ گیاهیولی خون دل او مشک ناب است
- بخش ۷۲ - تو خورشیدی و من سیارهٔ تو اقبال لاهوریتو خورشیدی و من سیارهٔ توسراپا نورم از نظارهٔ تو
- بخش ۱۳۲ - به شبنم غنچهٔ نورسته می گفت اقبال لاهوریدر آن پهنا که صد خورشید داردتمیز پست و بالا هست یا نیست
- بخش ۳۸۴ - به افرنگی بتان خود را سپردی اقبال لاهوریخرد بیگانه دل سینه بی سوزکه از تاک یناکان می نخوردی
- بخش ۱۲۷ - چه غم داری ، حیات دل ز دم نیست اقبال لاهوریمخور ای کم نظر اندیشهٔ مرگاگر دم رفت دل باقی است غم نیست
- بخش ۱۱۹ - دل صاحبدلان او برد یا من؟ اقبال لاهوریمن و ملا ز کیش دین دو تیریم بفرما بر هدف او خورد یا من؟
- بخش ۱۰۲ - به آن رازی که گفتم پی نبردند اقبال لاهوریبه آن رازی که گفتم پی نبردندز شاخ نخل من خرما نخوردند
- بخش ۲۵ - دل از دست کسی بردن نداند اقبال لاهوریدم خود را دمیدی اندر آن خاککه غیر از خوردن و مردن نداند
