جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۱ نتیجه برای «صبح» با فیلتر مثنوی معنوی (مولانا) · صفحهٔ ۱ از ۴
- بخش ۸۸ - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد جلال الدین محمد مولویعقل میگفتش حماقت با توستبا حماقت عقل را آید شکست
- بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیهالسلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود جلال الدین محمد مولویمصطفی صبح آمد و در را گشادصبح آن گمراه را او راه داد
- بخش ۵۰ - سؤال کردن آن صوفی قاضی را جلال الدین محمد مولویچون همه انوار از شمس بقاستصبح صادق صبح کاذب از چه خاست
- بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او جلال الدین محمد مولویکبک جنگی را بیاموزان تو صلحمر خروسان را نما اشراط صبح
- بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد جلال الدین محمد مولویبس که اندر وی غریب عور رفتصبحدم چون اختران در گور رفت
- بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند جلال الدین محمد مولویچون برآید صبح گردد سبز دشتتا میان رُسته قَصیلِ سبز و کشت
- بخش ۱۹ - در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیهالسلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیهالسلام کی چه میگریزی او ترا نمیبیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم جلال الدین محمد مولویرو نمایم صبح بهر گوشمالتا نگردید از منی ز اهل شمال
- بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینست جلال الدین محمد مولویجز خیالی عارضی و باطلیکو بود چون صبح کاذب آفلی
- بخش ۱۱۴ - صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن جلال الدین محمد مولویشب گذشت و صبح آمد ای تمرچند گیری این فسانهٔ زر ز سر
- بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد مینگری از چنبرهٔ وجود خود مینگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه جلال الدین محمد مولویصبح کاذب آید و نفریبدشصبحِ کاذب عالَم و نیک و بَدَش
- بخش ۶۲ - بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعامالله جلال الدین محمد مولویجادویها را همه یک لقمه کردیک جهان پر شب بد آن را صبح خورد
- بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست جلال الدین محمد مولویکار یزدان را نمیبینند عاممینیاسایند از کد صبح و شام
