رفتن به محتوای اصلی
دیوان‌سرا
حافظشاعرانجست‌وجوذخیره‌هاهدیه شعرشعر یادم رفته!فال حافظ
فال بگیر
منو
شعر یادم رفته!هدیه شعرحافظشاعرانجست‌وجوذخیره‌ها

جست‌وجو در اشعار

  • متن شعر
  • قافیه و ردیف

    برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقل‌قول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیم‌فاصله در جست‌وجو مهم نیستند.

    • مولانا×
    پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
    • همهٔ شاعران
    • حافظ (۲۸۸)
    • سعدی (۷۶۸)
    • مولانا (۲٬۶۴۴)
    • فردوسی (۷۳۹)
    • خیام (۷۱)
    • صائب (۵٬۰۶۵)
    • عطار (۲٬۰۰۲)
    • ایرج میرزا (۹۸)
    • نظامی (۳۴۹)
    • جامی (۱٬۳۹۰)
    • باباطاهر (۵۲)
    • پروین اعتصامی (۱۸۰)
    • رودکی (۵۸)
    • بیدل دهلوی (۲٬۲۰۲)
    • عبید زاکانی (۱۱۲)
    • ناصرخسرو (۴۱۴)
    • خاقانی (۴۴۷)
    • وحشی بافقی (۳۱۹)
    • اقبال لاهوری (۳۱۳)
    • همهٔ قالب‌ها
    • غزل (۱٬۶۶۳)
    • قصیده (۴۵)
    • مثنوی (۵۸۶)
    • رباعی (۲۵۱)
    • نثر (۳۶)
    • سایر قالب‌ها (۶۳)
    • همهٔ آثار مولانا
    • دیوان شمس
    • مثنوی معنوی
    • فیه ما فیه
    • مجالس سبعه

    ۲٬۶۴۴ نتیجه برای «پر» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱ از ۲۲۱

    شاعران و آثار مرتبط

    • پروین اعتصامیشاعر
    • ابیات پراکندهایرج میرزا · ۱۷ شعر
    • ابیات پراکندهرودکی · ۱۷۷ شعر
    1. رباعی شمارهٔ ۱۰۹۰ جلال الدین محمد مولویدیوان شمسرباعیشمارهٔ ۱٬۰۹۰پر از عیسی است این جهان مالامالکی گنجد در جهان قماش دجال
    2. بخش ۲۴ - در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بی‌خویشتن شده جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویپر طاوست مبین و پای بینتا که سؤ العین نگشاید کمین
    3. بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به منقار و می‌انداخت و تن خود را کل و زشت می‌کرد از تعجب پرسید کی دریغت نمی‌آید گفت می‌آید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویپر خود می‌کند طاوسی به دشتیک حکیمی رفته بود آنجا بگشت
    4. غزل شمارهٔ ۱۰۹۴ جلال الدین محمد مولویدیوان شمسغزلشمارهٔ ۱٬۰۹۴پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگرنیست در دین و دنیا همچو تو یار دیگر
    5. بخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه‌تر و محتشم‌تر و پر نعمت‌تر و دلگشاتر جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویگفت معشوقی به عاشق کای فتیتو به غربت دیده‌ای بس شهرها
    6. بخش ۱۴۹ - مشک آن غلام ازغیب پر آب کردن بمعجزه و آن غلام سیاه را سپیدرو کردن باذن الله تعالی جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویای غلام اکنون تو پر بین مشک خودتا نگویی درشکایت نیک و بد
    7. بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره‌ای‌ست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پاره‌ای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. هم‌چون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوه‌تر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او هم‌چنین می‌بیند و اعتماد نمی‌کند جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویباز زفت و فربه و لَمتُر شودآن تنش از پیه و قوّت پُر شود
    8. بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد و دریغش می‌آمد لقمه‌ای از انبان به سگ دادن جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویبعد از آن گفتش کای سالار حرچیست اندر دستت این انبان پر
    9. بخش ۱۴۷ - حکایت مندیل در تنور پر آتش انداختن انس رضی الله عنه و ناسوختن جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویدر تنور پر ز آتش در فکندآن زمان دستارخوان را هوشمند
    10. بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویای عدوّ شرم و اندیشه بیاکه دریدم پردهٔ شرم و حیا
    11. بخش ۱۳۱ - لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی شما سبطیان بهر خود پر می‌کنید از نیل آب صاف است و سبوکی ما قبطیان پر می‌کنیم خون صاف است جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویبهر خود یک طاس را پر آب کنتا خورد از آبت این یار کهن
    12. بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمی‌خواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیه‌السلام در گهواره و یحیی است علیه‌السلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقف‌تر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ می‌گریست و من نیز می‌گریستم کی سی سال ریاضت بی‌ریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ می‌باید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویباز وا پرسد که خنده بر چه بودپس دوم کرت بخندد چون شنود
    › قبلی
    1. صفحهٔ ۱
    2. صفحهٔ ۲
    3. …
    4. صفحهٔ ۱۱
    5. …
    6. صفحهٔ ۱۰۱
    7. …
    8. صفحهٔ ۲۲۱
    بعدی ‹

    دیوان‌سرا

    فال حافظ و گنجینهٔ شعر نوزده شاعر فارسی؛ با ذکر منبع و نسخه. متن اشعار پس از بررسی منبع و حقوق نشر منتشر می‌شود.

    فال حافظ

    شاعران

    • حافظ
    • سعدی
    • مولانا
    • فردوسی
    • خیام
    • صائب
    • عطار
    • ایرج میرزا
    • نظامی
    • جامی
    • باباطاهر
    • پروین اعتصامی
    • رودکی
    • بیدل دهلوی
    • عبید زاکانی
    • ناصرخسرو
    • خاقانی
    • وحشی بافقی
    • اقبال لاهوری

    شروع مطالعه

    • غزلیات حافظ
    • گلستان سعدی
    • بوستان سعدی
    • مثنوی معنوی
    • شاهنامه
    • رباعیات خیام
    • خمسهٔ نظامی

    اطلاعات

    • درباره
    • منابع و حقوق نشر
    • سیاست تحریریه
    • حریم خصوصی
    • تماس و گزارش خطا
    • جست‌وجو در اشعار
    • حال و هوا
    • مسیرهای مطالعه
    • دانشنامه
    • خط زمان
    • نقشهٔ ادبی
    • مقایسهٔ اشعار
    • شعر یادم رفته!
    • ارتباط شاعران
    • هدیه شعر
    منبع و نسخهٔ هر شعر زیر همان شعر آمده است؛ جزئیات و وضعیت حقوقی در صفحهٔ «منابع و حقوق نشر».