جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۴۸ نتیجه برای «گه» با فیلتر مولانا، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۲۹
- بخش ۹۵ - بیان آنک در توبه بازست جلال الدین محمد مولویآن همه گه باز باشد گه فرازوآن در توبه نباشد جز که باز
- بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله جلال الدین محمد مولویگاه آهو میرمید از سو به سوگه ز دود و گرد که میتافت رو
- بخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را جلال الدین محمد مولویمدت ده سال سرگردان بگشتگه خراسان گه کهستان گاه دشت
- بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را جلال الدین محمد مولویگفت هر رازی نشاید باز گفتجفت طاق آید گهی، گه طاق، جفت
- بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر جلال الدین محمد مولویگه تناقض گاه ناز و گه نیازگاه سودای حقیقت گه مجاز
- بخش ۱۵۴ - وجه عبرت گرفتن ازین حکایت و یقین دانستن کی ان مع العسر یسرا جلال الدین محمد مولویتا که زیرک باشی و نیکوگمانچون ببینی واقعهٔ بد ناگهان
- بخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود جلال الدین محمد مولوینور چشمانم چو آنجا گه رویداز مقام خفتنش آگه شوید
- بخش ۲۶ - قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن جلال الدین محمد مولوییاسه این بد که نبیند هیچ اسیردر گه و بیگه لقای آن امیر
- بخش ۸۷ - چاره اندیشیدن آن ماهی نیمعاقل و خود را مرده کردن جلال الدین محمد مولویهمچنان مرد و شکم بالا فکندآب میبردش نشیب و گه بلند
- بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی جلال الدین محمد مولویسنگ و آهن را مزن بر هم گزافگه ز روی نقل و گه از روی لاف
- بخش ۲۱ - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمیدانم ازین آشفتهٔ بیدل چه میخواهی نمیدانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی میدانی و جواب مطرب امیر را جلال الدین محمد مولویقلتبانا میندانی گه مخورور همیدانی بزن مقصود بر
- بخش ۱۱۱ - شرح کردن شیخ سِرّ آن درخت با آن طالب مقلد جلال الدین محمد مولویگه درختش نام شد گه آفتابگاه بحرش نام گشت و گه سحاب
