بود شیخی عالمی قطبی کریم
اندر آن منزل که آیس شد ندیم
۱گفت من نومید پیش او روم
ز آستان او به راه اندر شوم
۲تا دعای او بود همراه من
چونک نومیدم من از دلخواه من
۳رفت پیش شیخ با چشم پر آب
اشک میبارید مانند سحاب
۴گفت شیخا وقت رحم و رقتست
ناامیدم وقت لطف این ساعتست
۵گفت واگو کز چه نومیدیستت
چیست مطلوب تو رو با چیستت
۶گفت شاهنشاه کردم اختیار
از برای جستن یک شاخسار
۷که درختی هست نادر در جهات
میوهٔ او مایهٔ آب حیات
۸سالها جستم ندیدم یک نشان
جز که طنز و تسخر این سرخوشان
۹شیخ خندید و بگفتش ای سلیم
این درخت علم باشد در علیم
۱۰بس بلند و بس شگرف و بس بسیط
آب حیوانی ز دریای محیط
۱۱تو بصورت رفتهای ای بیخبر
زان ز شاخ معنیی بی بار و بر
۱۲گه درختش نام شد گه آفتاب
گاه بحرش نام گشت و گه سحاب
۱۳آن یکی کش صد هزار آثار خاست
کمترین آثار او عمر بقاست
۱۴گرچه فردست او اثر دارد هزار
آن یکی را نام شاید بیشمار
۱۵آن یکی شخصی تو را باشد پدر
در حق شخصی دگر باشد پسر
۱۶در حق دیگر بود قهر و عدو
در حق دیگر بود لطف و نکو
۱۷صد هزاران نام و او یک آدمی
صاحب هر وصفش از وصفی عمی
۱۸هر که جوید نام گر صاحب ثقهست
همچو تو نومید و اندر تفرقهست
۱۹تو چه بر چفسی برین نام درخت
تا بمانی تلخکام و شوربخت
۲۰در گذر از نام و بنگر در صفات
تا صفاتت ره نماید سوی ذات
۲۱اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت آرام اوفتاد
۲۲