جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵۹ نتیجه برای «داد» با فیلتر گلستان (سعدی) · صفحهٔ ۱ از ۵
- حکایت شمارهٔ ۳۰ سعدی شیرازیپادشاهی به کشتنِ بیگناهی فرمان داد. گفت: ای ملِک! به موجبِ خشمی که تو را بر من است، آزارِ خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بَزهِ آن بر تو جاوید بماند.
- حکایت شمارهٔ ۲ سعدی شیرازیحکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنر …
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیپادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت: این فرزند توست، تربیتش همچنان کن که یکی از فرزندان خویش.
- حکایت شمارهٔ ۹ سعدی شیرازی… در حالتِ پیری و امیدِ زندگانی قطع کرده، که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولتِ خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیّتِ آن طرف به جملگی مطیعِ فرمان گشتند؛ ملک نفسی سرد بر آورد و گفت: این مژده …
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیسالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.
- حکایت شمارهٔ ۱۸ سعدی شیرازیملکزادهای گنج فراوان از پدر میراث یافت. دستِ کَرَم برگشاد و دادِ سخاوت بداد و نعمتِ بیدریغ بر سپاه و رعیّت بریخت.
- حکایت شمارهٔ ۳۴ سعدی شیرازییکی از پسرانِ هارونالرَّشید پیش پدر آمد خشمآلود که فلان سرهنگزاده مرا دشنامِ مادر داد.
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازییکی از فضلا تعلیم ملکزادهای همیداد و ضرب بیمحابا زدی و زجر بیقیاس کردی. باری پسر از بیطاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل به هم بر آمد.
- حکایت شمارهٔ ۱۵ سعدی شیرازییکی از وزرا معزول شد و به حلقهٔ درویشان درآمد. اثر برکتِ صحبتِ ایشان در او سرایت کرد و جمعیّتِ خاطرش دست داد. مَلِک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود. قبولش نیامد و گفت: معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی.
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازیروانت داد و طبع و عقل و ادراکجمال و نطق و رای و فکرت و هوش
- حکایت شمارهٔ ۴۴ سعدی شیرازیپیرمردی لطیف در بغداددخترک را به کفشدوزی داد
- حکمت شمارهٔ ۱۰۲ سعدی شیرازیآن که حظ آفرید و روزی دادیا فضیلت همی دهد یا بخت
