جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۷ نتیجه برای «رو» با فیلتر خبیثات و مجالس الهزل (سعدی) · صفحهٔ ۱ از ۴
- شمارهٔ ۲ سعدی شیرازیبر نِه حکایتِ سرِ دَورانِ روزگارای ماه مهربان! که گهِ برنهادن است
- شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیمسخرهای را طفلی به وجود آمد؛ به دکان عصّاری رفت تا روغن و شیره بخرد. عصّار زر بِستَد و بول در ظرفش کرد و بداد. مسخره را چون طفل به خانه رفت و آنچنان دید، هیچ نگفت. بعد از مدتی عصّار را دید که از دردِ دندان مینالد. برف …
- شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیهر کجا سروقامتی بینیچشم در روی کن، خَیو در مشت
- شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیوقتی شخصی را کیر پیدا شد، سیاه بود. پسرش پرسید که «چرا چنین سیاه است؟» گفت: «از بس که در کُس مادرت نهادهام». روز دگر دست به ریش فرود آورد که: «ریشم سفید شده». پسرش گفت: «این را نیز در کُس مادرم نِه که سیاه شود».
- شمارهٔ ۷ سعدی شیرازی… ی در مُستَحَم تیز بلند میداد. طبلی به پسرکی داد که: «چون من به مستحم رَوَم تو طبل بزن تا آوازِ تیزِ من نیاید». پس هرگاه که آوازِ تیز بلندتر بودی پسرک را بزدی که: «طبل را چنان زن که آوازِ تیزِ من نیاید». پسر گفت: «تو چنا …
- شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیآنگه بگریختی که کس چون تو نبودو امروز بیامدی که کس چون تو مباد
- شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیبر حاشیهٔ دفتر حسن آن خط زشتمنویس، که رونق کتیبت ببرد
- شمارهٔ ۱۵ سعدی شیرازیدر بادهٔ سرخ پیچ و در کون سفیدکز خوردن سبز روی زردی خیزد
- شمارهٔ ۲۷ سعدی شیرازیسرو ِ قد تو خمیده کی خواهم دید؟لعل لب تو مکیده کی خواهم دید؟
- شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازیتو را دوات سیه کرد روزگار و هنوزمرا ز چشم قلم میرود مداد سپید
- شمارهٔ ۲۹ سعدی شیرازیاین مطرب ما نیک نمیداند زدزین جاش برون کنید و نیکش بزنید
- شمارهٔ ۳۰ سعدی شیرازیای دیده، به هَرزه لؤلؤ ناب مریزبر روی چو زر اشک چو خوناب مریز
