جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷ نتیجه برای «سپاه» با فیلتر سعدی، سایر قالبها
- حکایت شمارهٔ ۹ سعدی شیرازی… شارت داد که فلان قلعه را به دولتِ خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیّتِ آن طرف به جملگی مطیعِ فرمان گشتند؛ ملک نفسی سرد بر آورد و گفت: این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثانِ مملکت.
- شمارهٔ ۱۳ - خسرو من چون به بارگاه (برآید) سعدی شیرازیخسرو من چون به بارگاه برآیدنعره و فریاد از سپاه برآید
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیملک گفت: موجب گرد آمدن سپاه و رعیّت چه باشد؟ گفت: پادشه را کَرَم باید تا بر او گرد آیند و رحمت، تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.
- حکایت شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازیفیالجمله، سپاه و رعیّت به هم بر آمدند و برخی طرفِ بلاد از قَبْضِ تصرُّفِ او به در رفت.
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیاین بگفت و بر سپاه دشمن زد و تنی چند مردانِ کاری بینداخت چون پیشِ پدر آمد زمینِ خدمت ببوسید و گفت:
- حکایت شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازیچو دارند گنج از سپاهی دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغ
- شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵] سعدی شیرازی۴۹. سپاهی که از صف کارزار از دشمن بگریزد بباید کشت که خونبهای خود به سلف خورده است. سپاهی را که سلطان نان میدهد بهای جان میدهد پس اگر بگریزد خونش شاید که بریزند.
