جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸۴ نتیجه برای «چند» با فیلتر سعدی، سایر قالبها · صفحهٔ ۱ از ۷
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیتنی چند از بندگانِ محمود گفتند حسنِ میمندی را که: سلطان امروز تو را چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت: بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند: آنچه با تو گوید، به امثالِ ما گفتن روا ندارد. گفت: به اعتمادِ آن که داند که نگویم، پس چرا همی …
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیبقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط.
- حکایت شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازیناخوشآوازی به بانگِ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهرِ خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیهم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفهای برسیدند و درمها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:
- حکایت شمارهٔ ۱۹ سعدی شیرازییکی از ملوک با تنی چند خاصان در شکارگاهی به زمستان از عمارت دور افتادند، تا شب درآمد، خانهٔ دهقانی دیدند.
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیتنی چند از روندگان در صحبتِ من بودند، ظاهرِ ایشان به صَلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حقِّ این طایفه حُسنِ ظنّی بلیغ؛ و اِدراری معیّن کرده؛ تا یکی از اینان حرکتی کرد نه مناسبِ حالِ درویشان. ظنِّ آن شخصْ فاسد شد و بازار …
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیتنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این از کرمِ اخلاق بزرگان بَدیع است روی از مصاحبتِ مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن، که من در نفْسِ خویش این قدر …
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیجوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
- شمارهٔ ۷ سعدی شیرازیچند باشد چو جِسرِ بغدادشآب در زیر و آدمی در پشت؟
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیبا عزیزی نشست روزی چندلاجرم همچنو گرامی شد
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیپایِ مسکینْ پیاده چند رود؟کز تحمّل ستوه شد بُختی
- شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیاز مایهٔ بیسود نیاساید مردمار از دم خویش چند بتواند خورد
