جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر فرهاد و شیرین (وحشی بافقی) · صفحهٔ ۱ از ۲
- بخش ۸ - حکایت وحشی بافقیبه حَربا گفت خفاشی که تا چندسوی خورشید بینی دیده دربند
- بخش ۹ - گفتار در نکویی خموشی و عشق وحشی بافقیبیا وحشی خموشی تا کی و چندخموشی گرچه به پیش خردمند
- بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید وحشی بافقیکه چند از رنج بیحاصل کشیدنز جام عشق خون دل چشیدن
- بخش ۱۵ - گفتار در آغاز داستان و چگونگی عشق وحشی بافقیولی هر چند کوشش بیش میکرددل خود را فزونتر ریش میکرد
- بخش ۱۷ - گفتار در رفتار خادمان شیرین به طلب نزهتگاه دلنشین و پیدا نمودن دشت بیستون و خبردادن شیرین را وحشی بافقیبدین هنجار روزی چند گشتندکه تا آخر به دشتی برگذشتند
- بخش ۲۰ - گفتار اندر طلب نمودن شیرین استادان پرهنر را برای بنا نمودن قصر شیرین و یافتن خادمان فرهاد را وحشی بافقیبه میلی چند از این آب وهوا دوربهشتی هست در وی جلوهٔ حور
- بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین وحشی بافقیخوشی چندان که در قربت فزون تربه مهجوری دل از غم پر ز خون تر
- بخش ۴ - در ستایش حضرت پیغمبر«ص» وحشی بافقیخرد هر چند پوید گاه و بیگاهنیابد جای جز بیرون درگاه
- بخش ۱۴ - حکایت وحشی بافقیکسی زین هر دو گر خود بهرهمند استکه داند خشم و ناز او که چند است
- بخش ۲۳ - گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ راز وحشی بافقیبگفتش کآن چه حرف آشنا بودبگفتا مژدهای چند از وفا بود
- بخش ۳۲ - در اظهار نمودن شیرین محبت خویش را به آن غمین مهجور وحشی بافقیز پرویز اربدینسان دردمندیاز اینجا تا سپاهان نیست چندی
- بخش ۳۴ - در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت وحشی بافقیدرین کشور اگر چه هست دستورکه گیرد کارفرما چند مزدور
