جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۵٬۳۴۲ نتیجه برای «ام» · صفحهٔ ۱ از ۲٬۱۱۲
- بخش ۳۸ - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام جامیگفت آن کس که بامداد پگاهمی نهد پا ز کنج خانه به راه
- بخش ۱۴۶ - ز شاخ آرزو بر خورده ام من اقبال لاهوریز شاخ آرزو بر خورده ام منبه راز زندگی پی برده ام من
- بخش ۳۸ - چو ذوق نغمه ام در جلوت آرد اقبال لاهوریچو ذوق نغمه ام در جلوت آردقیامت افکنم در محفل خویش
- بخش ۹۸ - ندانم باده ام یا ساغرم من اقبال لاهوریندانم باده ام یا ساغرم منگهر در دامنم یا گوهرم من
- بخش ۱۴۲ - عجم از نغمه ام آتش بجان است اقبال لاهوریعجم از نغمه ام آتش بجان استصدای من درای کاروان است
- بخش ۶۲ - سراپا معنی سر بسته ام من اقبال لاهوریسراپا معنی سر بسته ام مننگاه حرف بافان برنتابم
- بخش ۷ - صبنت الکاس عنا ام عمرو اقبال لاهوریصبنت الکاس عنا ام عمرووکان الکاس مجراها الیمینا
- بخش ۱۶۳ - چو موج از بحر خود بالیده ام من اقبال لاهوریچو موج از بحر خود بالیده ام منبخود مثل گهر پیچیده ام من
- بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خوردهام کی سزای او را بدهم جلال الدین محمد مولویمیر گفت او کیست کو سنگی زندبر سبوی ما سبو را بشکند
- بخش ۲۰ - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خوردهام و چنان جلال الدین محمد مولویدر میان منعمان رفتی که منلوت چربی خوردهام در انجمن
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود جلال الدین محمد مولویمال میراثی ندارد خود وفاچون بناکام از گذشته شد جدا
- بخش ۶ - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشند جامیکه مر او را رسد امیری مابهره جستن ز باجگیری ما
