جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۱٬۳۲۶ نتیجه برای «ست» · صفحهٔ ۱ از ۲٬۶۱۱
- شمارهٔ ۷ - این مثنوی ست در قناعت جامیجامی اگر یافت درین کشتزارفکر تو بر کار زراعت قرار
- تَمَّتْ تَرْجَمَةُ هٰذِهِ الْأرْبَعِیْنَ بِتَوْفِیْقِ مَنْ هُوَ نَاصِرٌ وَّمُعِیْنٌ سَنَةَ سِتٍّ وَثَمَانِیْنَ وَثِمَانمائَةَ. وَالْحَمْدُ لِلهِ عَلَی الْإتْمَامِ وَالصَّلوٰةُ وَالسَّلَامُ عَلٰی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الْبَرَرَةِ الْکِرَامِ. جامیاربعین های سالکان جامیهست بهر وصول صدر قبول
- بخش ۶ - دل بیقید من در پیچ و تابیست اقبال لاهوریدلِ بیقیدِ من، در پیچ و تابیستنصیبِ من، عِتابی یا خِطابیست
- بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند جلال الدین محمد مولوییک جزیرهٔ سبز هست اندر جهاناندرو گاویست تنها خوشدهان
- بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تن است کی ارضی است و سفلی جلال الدین محمد مولویچون زمین برخاست از جو فلکنه شب و نه سایه باشد نه دلک
- بخش ۱۶۶ - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد جامیقصه عاشقان خوش است بسیسخن عشق دلکش است بسی
- بخش ۱۳۳ - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن مینماید ترا کی چنینها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آی تا آن خیالها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد میدید خیال نبود و جواب این مثالیست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت جلال الدین محمد مولویآن زنی میخواست تا با مول خودبر زند در پیش شوی گول خود
- فصل چهل و پنجم - شیخ ابراهیم عزیز درویشیست چون او را میبینیم جلال الدین محمد مولویشیخ ابراهیم عزیز درویشیست، چون او را میبینیم از دوستان یاد میآید. مولانا شمسالدّین را عظیم عنایت بود با ایشان، پیوسته گفتی «شیخ ابراهیمِ ما» و به خود اضافت کردی. عنایت چیزی دیگر و اجتهاد کاری دیگر. انبیا به مقام نبوّ …
- بخش ۳۵ - در ستایش پنهان نمودن راز نهانی که آسایش دو جهانیست وحشی بافقینخستش پیکر از پولاد سودندوزان پس گوهرش یغما نمودند
- فصل دهم - اینچ میگویند که اَلْقُلُوْبُ تَتَشَاهَدُ گفتیست جلال الدین محمد مولویاینچ میگویند که اَلْقُلُوْبُ تَتَشَاهَدُ گفتی است و حکایتی میگویند بر ایشان کشف نشده است و اگر نه سخن چه حاجت بودی؟ چون قلب گواهی میدهد؛ گواهی زبان چه حاجت گردد؟ امیر نایب گفت که «آری دل گواهی میدهد امّا دل را حظّی ه …
- رباعی شمارهٔ ۶ حافظ شیرازیتو بدری و خورشید تو را بنده شدهستتا بندهٔ تو شدهست تابنده شدهست
- رباعی شمارهٔ ۱۸ حافظ شیرازیایّام شبابست، شراب اولاتربا سبزخَطان، بادهٔ ناب اولاتر
