بگویم بهر تو ای مرد دانا
کنم با تو بیان این معما
۱بمعنی زندگی دنیا محال است
که این عالم همه خواب و خیال است
۲حقیقت زندگانی هست ایمان
تو ایمان را کمال زندگانی دان
۳برو ای سالک ره راه یزدان
تو همچون خضر مینوش آب حیوان
۴که تا یابی حیات زندگانی
بمانی تا ابد در جاودانی
۵حقیقت آب حیوان راه یزدان
مراد از راه یزدان تو علی دان
۶باو ایمان و دین تو تمام است
بمعنی هر دو عالم را امام است
۷به نور او بمعنی راه میجو
تو سرش از دل آگاه میجو
۸ز اسرارش شوی آنگاه آگاه
که برداری حجاب خویش از راه
۹چو ره بردی بنورش زنده مانی
وزو یابی بقای جاودانی
۱۰تو آن آب حیات اسرار میدان
همه مقصود خود آن یار میدان
۱۱بود تاریکی این آب ای یار
مثل پنهانیش از چشم اغیار
۱۲چو ره یابی بسویش در معانی
بیابی در حقیقت کامرانی
۱۳اگر او را نیابی مردهٔ تو
میان زندگان افسردهٔ تو
۱۴اگر او را بیابی زنده باشی
میان مؤمنان فرخنده باشی
۱۵چو ره یابی شوی مانند خورشید
بمانی در بقایش زنده جاوید
۱۶حجاب خویشتن از راه کن دور
که تا گردی بمعنی همچو منصور
۱۷ولی اسرار مستوری همین دان
ز جاهل این سخنها کن تو پنهان
۱۸شنیدی تو که با منصور حق گو
ز نادانی چها کردند با او
۱۹شده بود از دو عالم بر کرانه
نمیدانسته جز حق آن یگانه
۲۰برآورد از وجود خویشتن گرد
سجود درگه حق را چنان کرد
۲۱سجود اهل دید از دل بباشد
سجود دیگران تقلید باشد
۲۲تو سجده آنچنان کن آن دلی را
کهٔ سجده بود آخر دم علی را
۲۳بگویم با تو اسرار سجودش
که چون با حق تعالی راز بودش
۲۴