عزیزا گر شوی از خواب بیدار
خبر یابی ز شادیهای بسیار
۱اگرچه جمله در اندوه و دردیم
یقین دانم که آخر شاد گردیم
۲چو خاری هست ریحان نیز باشد
چو دردی هست درمان نیز باشد
۳اگر امروز ظاهر نیست درمان
شود ظاهر چو آید وقت فرمان
۴از آن از حد گذشت این قصه ما
که درد آمد ز قسمت حصه ما
۵جهانی را که درمانست حصه
نه حصه باشد آنجا و نه قصه
۶بدانستیم بیشبهت یقین ما
که خوش خواهیم بودن بعد ازین ما
۷بهر رنجی که ما اینجا کشیدیم
بهر دردی و اندوهی که دیدیم
۸یکی شادی عوض یابیم آنجا
بیا تا زود بشتابیم آنجا
۹ورای آن که ما جمله درآنیم
بلاییست این که چیزی می ندانیم
۱۰چرا ناخوش دلی ای مرد درویش
که بسیاری خوشی داری تو در پیش
۱۱زهی لذت که نقد آن جهانست
همه لذت علی الاطلاق آنست
۱۲از آنت گر بود یک ذره روزی
ز شوق ذره دیگر بسوزی
۱۳جهان جاودان خوش خوش جهانیست
که کلی این جهان زان یک نشانیست
۱۴همه پیغامبران را جای آنجاست
دل و دین جان و جان افزای آنجاست
۱۵همه روحانیان آنجا مقیماند
همه حوران در آن مجلس ندیماند
۱۶گر آنجا بایدت کز من شنیدی
همی از خود بر آنجا رسیدی
۱۷گر اینجا از وجود خود بمیری
هم اینجا حلقه آن در بگیری
۱۸