نکو باریست در دنیا و برگی
که درخوردست سر باریش مرگی
۱نکو جاییست گور تنگ و تاریک
که در باید صراطی نیز باریک
۲پلی نیکوست چون موی صراطی
که دوزخ باید آن پل را رباطی
۳تو گویی نیست چندین غم تمامت
که در باید غم روز قیامت
۴درین معنی مجال دم زدن نیست
همه رفتند و کس را آمدن نیست
۵نه کس از رفتگان دارد نشانی
نه کس دیدست زین وادی کرانی
۶جهانی جان درین محنت دو نیم است
که داند کین چه گردابی عظیم است
۷جهانی سر درین ره گوی راهست
که داند کین چه وادی سیاه است
۸جهانی خلق درغرقاب خونند
که میداند که زیر خاک چونند
۹جهان را کرده ناکرده ست جمله
که بازییی پس پردهست جمله
۱۰چه مقصودست چندین رنج بردن
که چون شمعی فرو خواهیم مردن
۱۱جهان بی هیچ باقی خوش سراییست
ولی چون نیست باقی این بلاییست
۱۲جهان بگذار و بگذر زین سخن زود
چو باقی نیست در باقیش کن زود
۱۳تو تا بودی ز دنیا خسته بودی
بهر ره جان کنی پیوسته بودی
۱۴نه هرگز لقمهای بی قهر خوردی
نه هرگز شربتی بی زهر خوردی
۱۵هزاران سیل خونین بر دلت بست
که تا بادی ز عالم بر دلت جست
۱۶تو خود اندیشه کن گر کاردانی
که تا خود مرگ به یا زندگانی
۱۷هزاران غم فرو آمد برویت
که تا یک آب آمد در گلویت
۱۸همه دنیا بیک جو غم نیرزد
چه یک جو نیم ارزن هم نیرزد
۱۹غم دنیا مخور ای دوست بسیار
که در دنیا نخواهد ماند دیار
۲۰چه مینازی بدین دنیای غدار
که تو کرکس نئی گر اوست مردار
۲۱همه تخم جهان برداشته گیر
بدست آورده و بگذاشته گیر
۲۲