گرت ملک جهان زیر نگین است
بآخر جای تو زیر زمین است
۱نماند کس بدنیا جاودانی
بگورستان نگر گر میندانی
۲جهان را چون رباطی با دو در دان
کزین در چون درآیی بگذری زان
۳تو غافل خفته وز هیچت خبرنه
بخواهی مرد گر خواهی وگرنه
۴کسی کش مرگ نزدیکی رسیدست
چنین گویند کو رگ برکشیدست
۵تو هم ای سست رگ بگشای دیده
کز اول بودهٔ رگ برکشیده
۶ترا گر تو گدایی گر شهنشاه
سه گز کرباس و ده خشتست هم راه
۷اگر ملکت ز ماهی تا بماهست
سرانجامت برین دروازه راهست
۸چو بر بندند ناگاهت زنخدان
همه ملک جهان آنجا، زنخ دان
۹ز هر چیزی که داری کام وناکام
جدا میبایدت شد در سرانجام
۱۰بسی کردست گردون دست کاری
نخواهد بود کس را رستگاری
۱۱بدین عمری که چندین پیچ دارد
مشو غره که پی بر هیچ دارد
۱۲