چرا بودی چو بودی کارت افتاد
چه گویم عقبه دشوارت افتاد
۱ترا چه جرم کآوردندت ای دوست
تویی در راه معنی مغز هر پوست
۲معادن مغز ارکانست لیکن
نباتست آنگهی مغز معادن
۳وزو مغز نبات افتاده حیوان
وزان پس مغز حیوان گشت انسان
۴ز انسان انبیا گشته خلاصه
وزیشان سید سادات خاصه
۵ازین هفت آسمان در راه معنی
بباید رفت تا درگاه مولی
۶همی هرچه از کمال اصل دورست
ازو طبع حقیقت بین نفورست
۷جمادی بودهٔ حیی شدی تو
کجا لاشی بدی شیئی شدی تو
۸چنان خواهم که بر ترتیب اول
نداری یک نفس خود را معطل
۹ز رتبت سوی رتبت مینهی گام
برون میآیی از یک یک خم دام
۱۰نهادت پر گره بندست جان را
از آن جان مینبینی آن جهان را
۱۱نهادت پر گره کردند از آغاز
به یک یک دم شود یک یک گره باز
۱۲چه دانی ای به زیر کوه زاده
که تو زیر چه باری اوفتاده
۱۳کسی را زیر کوهی پروریدند
به زیر بار کوهش آوریدند
۱۴جهانی بار بر پشتش نهادند
به زیر بار کوهش خوی دادند
۱۵مه از کوهست بار او و او مور
همه آفاق خورشیدست او کور
۱۶چو برگیرند ازو بار گران را
به یک ساعت ببیند آن جهان را
۱۷شکیبائی بجان او درآید
همه عالم نشان او برآید
۱۸چو نور جاودان آید به پیشش
فرو ماند عجب آید ز خویشش
۱۹به دل گوید که چون گشتم چنین من
ز شک چون آمدم سوی یقین من
۲۰منم این یا نیم من اینت بشگفت
که نور من همه آفاق بگرفت
۲۱چو نابینای مادرزاد ناگاه
که یابد نور چشم خود به یک راه
۲۲چو بیند روشنایی جهان او
چگونه خیره ماند آن زمان او
۲۳ترا همچون سرآید زندگانی
در آن عالم به عینه هم چنانی
۲۴از آن تاریک جا چون دور گردی
قرین عالم پر نور گردی
۲۵عجب ماتی درآن چندان عجایب
غریبت آید آن چندان غرایب
۲۶همی چندان که چشم تو کند کار
همی خورشید بینی ذره کردار
۲۷در آن حضرت که امکان ثبوتست
فلک چون دستباف عنکبوتست
۲۸کجا آنجا وجود کس نماید
نمد چون در بر اطلس نماید
۲۹به پیش آفتاب عالم آرای
کجا ماند وجود سایه بر جای
۳۰از آن پس پرده هستی درآید
سر از رفعت سوی پستی درآید
۳۱همی چندانک کردی نیک و بد تو
همه آماده بینی گرد خود تو
۳۲اگر بد کردهٔ زیر حجابی
وگرنه با بزرگان هم رکابی
۳۳به نیکی و بدی در کار خویشی
همه آیینهء کردار خویشی
۳۴اگر نیکست و گر بد کار و کردار
شود در پیش روی تو پدیدار
۳۵