مراد رهروان در فعل و طاعات
مقاماتست و اوقاتست و حالات
۱مقامات اختصاص خاص باشد
که صاحب وقت خاص الخاص باشد
۲چو صاحب حال گشت و مرتبت یافت
ورای فقر ذوق و مسکنت یافت
۳چو مسکین گشت و شد یکباره آزاد
بیارد از زمان و از مکان یاد
۴تصوف رو بحال او نهد رود
شود حضرت ازو راضی و خوشنود
۵شود صاحب سخن اندر معانی
بود قوتش چو آب زندگانی
۶ز خورد و گفت و خفت و کردو کارش
شود یکباره بیرون اختیارش
۷عدوی خسروان زو دفع گردد
تمامت فتنهها زو رفع گردد
۸برند ارواح قوت خود ز جودش
بود آسایش خلق از وجودش
۹همه احوال او از اصل تا فرع
بود مستحسن اندر ظاهر شرع
۱۰بود نادر چنین مرد یگانه
بدو ناجی شوند اهل زمانه
۱۱نداند هیچکس از حیرت او را
که پوشد حق قبای غیرت او را
۱۲تمامت رهروان هفتادگانه
ببوسند خاکپایش عاشقانه
۱۳نباید پیش او چون و چرا گفت
که هر چیزی که او گوید خدا گفت
۱۴مقاماتش همه درجات گوید
همه اوقات از حالات گوید
۱۵خلافی نیست ای جان در مناجات
میان رهروان اندر مقامات
۱۶مفصل نام هر یک گر بخوانی
یکایک را بحال خود بدانی
۱۷ولی در وقت و در حالت خبرهاست
که هر یک را درین معنی نظرهاست
۱۸بسی گفتند در اوقات و حالات
ز سر خویشتن هر یک مقالات
۱۹بر من آن بود کان شاه گوید
من آن گویم که آن دلخواه گوید
۲۰بر او صاحب وقت آن زمان است
که بر وقت خودش حکمی روانست
۲۱چو همت بر زمان خود گمارد
همان ساعت برنگ خود گذارد
۲۲نباشد هرگز او را انتظاری
ز بهر وقتی وز بهر کاری
۲۳هر آن کو انتظار وقت دارد
که تا وقتش برنگ خود برارد
۲۴چو وقت اندر درون او اثر کرد
چو برقی زود از تیری گذر کرد
۲۵بیابد او ز وقت خویش ذوقی
زیادت گرددش زان ذوق شوقی
۲۶دگر ره منتظر باشد همان را
که تا کی باز یابد آن زمان را
۲۷درین گفتن بسی سرها عیانست
همی گویم ته این معنی نهانست
۲۸همی دان هست صاحب حال آنکس
که بیند حالها از پیش و از پس
۲۹تمامت حال ز اول تا آخر
بود بر وی همه مکشوف و ظاهر
۳۰در آن حالت که او بودست در حال
وقوفی باشدش بر جمله احوال
۳۱برون زین او نه صاحب حال باشد
بود کز جملهٔ ابدال باشد
۳۲چو شرط اختصار آمد ز اول
نمیگویم سخنهای مطول
۳۳هر آن چیزی که او اصلست گفتم
فروع هر یک اندر وی نهفتم
۳۴اگر اهلی تو و جویای آنی
شود مکشوف بر تو این معانی
۳۵اگر ذوقی ازین معنی نداری
حدیثم را همه بازی شماری
۳۶شناس این معانی هست مشکل
کسی داند که باشد صاحب دل
۳۷سخن بنگر که ما را میکشد زور
که تا پیدا شود این راز مستور
۳۸چو اهل این معانی را ندیدم
عنان این سخن با خود کشیدم
۳۹بجان و دل شنو هر دم ندا را
سه فرقت دان تو اصحاب هدی را
۴۰