بکوئی می فرو شد عیسی پاک
جهودانش بسی دشنام بی باک
۱بدادند و خوشی آن پاک زاده
دعا میگفتشان روئی گشاده
۲یکی گفتش نمیکردی پریشان
ز دشنام و دعاگوئی بر ایشان؟
۳مسیحش گفت هر دل جان که دارد
از آن خود کند خرج آن که دارد
۴ترا نقدی که در دریای جانست
اگر موجی زند از جنسِ آنست
۵ولیکن تا دم آخر نیاید
ترا نقد درون ظاهر نیاید
۶محکّ جانِ مردان آن زمانست
که اعمی آن زمان صاحب عیانست
۷غم فردا ترا امروز باید
دلت از خوفِ آن جانسوز باید
۸بباید هر دمت صد بار مردن
که بتوانی تو این وادی سپردن
۹اگر از ابر بارد بر توآتش
تو میباید که باشی در میان خوش
۱۰اگر در وقتِ جان دادن خوش آئی
بمعنی گرمتر از آتش آئی
۱۱