خداوندا چو توفیقم فزودی
ره تحقیق را با من نمودی
۱همی خواهم بدین راهم بداری
بفضل خویش آگاهم بداری
۲که تا گردد نهانیها عیانم
بفضل خویش گویا کن زبانم
۳بنور حق چو بینا شد مرا چشم
نیاید باطلم دیگر فرا چشم
۴بحکمتها مزین کن دلم را
گشاده کن تمامت مشکلم را
۵بده در راه شرعم استقامت
که تا یابم در آن امن و سلامت
۶مرا منعم کن از مال شریعت
مپوشان بر من احوال شریعت
۷بر اسرار شریعت ده وقوفم
مکن موقوف یکسر در حروفم
۸منور کن بنور شرع چشمم
مقدر از عبودیت کن اسمم
۹ز چرک شرک صافی کن تو دینم
زیادت کن تو هر لحظه یقینم
۱۰مگردانم مقید در خیالات
بفضل خود رسان جانم بحالات
۱۱رفیق راه من گردان عنایت
که تا بفزایدم هر دم هدایت
۱۲جدائی ده وجودم را ز هستی
رهائی ده مرا از خودپرستی
۱۳حیاتم بخش از آب معانی
که تا باشم ز ارباب معانی
۱۴ملغزان پای جهدم را در این راه
بفضل خود مرا میدار آگاه
۱۵شناسم ده بسلطان حقیقت
که هست او گوهر کان حقیقت
۱۶شناسا کن مرا با حضرت او
که برد او در جهان از سالکان گو
۱۷کسی را کو شناسش حاصل آمد
یقین دان کان رونده واصل آمد
۱۸نیارد نام او بردن زبانم
که بس آلوده میبینم دهانم
۱۹ز من عاصی تری چندان که بینم
درین امت نباشد شد یقینم
۲۰نکردم یک عمل هرگز خدائی
که از دوزخ بیابم زان رهائی
۲۱بجز کان اولیا را دوست دارم
محبان خدا را دوست دارم
۲۲کنم بر دیدهٔ دل جای ایشان
سرم باشد بزیر پای ایشان
۲۳تمامی عاصیان را چون پناهند
گناهم را مگر ایشان بخواهند
۲۴خداوندا بحق جان خواجه
بحال و حرمت ایمان خواجه
۲۵بفرزندان و پاکان صحابش
نگهداری مرا از تاب آتش
۲۶کسانی را که اندر عصر مایند
اگر بیگانه و گر آشنایند
۲۷ز مشرق تا بمغرب برّو فاجر
ز ترسا و یهود و گبر و کافر
۲۸بفضل خود نکو کن کار ایشان
به نیکی کن بدل احوال ایشان
۲۹بلطف خود برآور کام هر یک
برحمت تیز کن بازار هر یک
۳۰