بیا ای هدهد صاحب هدایت
چه داری تا خبر از هر ولایت
۱قباپوشی ولی دردی نداری
گله داری ولی مردی نداری
۲ز تن بیرون کن و کن خاک بر سر
قبائی بی بقا تاج مزور
۳کسی باشد سزای تاجداری
که باشد در تبارش شهریاری
۴کسی باشد سزای قرب شاهی
که باشد لائق فر الهی
۵سر اهل امل گر تاجدار است
بیندیش آن برای تاجدار است
۶مرقع پوشی و تاج مرصع
مرصع نی مناسب با مرقع
۷طریق تاجداری عقل و دادست
ترا حاصل بدست از جمله بادست
۸ترا چون بر سر کوهست خورشید
چه میداری بروز رفته امید
۹بپرهان بر درخت زندگانی
وگرنه بی هنر اینجا بمانی
۱۰ترا همت بقدر هستی خویش
مرا همت بقدر از آسمان بیش
۱۱بمرداری فرود آوردهٔ سر
چرا ننهی ز دانش بر سر افسر
۱۲کسان رنجند ز رنگ و بوی مردار
نگه دارند مشام از گند مردار
۱۳من آن مرغم که مینالم بگلزار
تو آن مرغی که میخاری سر خار
۱۴تو کردی بی وفائی با سلیمان
منش هستم دعاگو با دل و جان
۱۵مگر نشنیدهٔ ای مرغ کوچک
خلاف امریا شد نامبارک
۱۶تو تا در بند گی بی جان نگردی
قبول حضرت سلطان نگردی
۱۷مرا از دور رمزی مینمایند
مرا پیوسته درها میگشایند
۱۸نشینی بر سر پا سر کشیده
سر و پایت برون هر سو بریده
۱۹روا دای که رندان خرابات
برند از خون تو سازند طلسمات
۲۰ملوک ملک عالم چون سکندر
ز بهر داد دارند تاج بر سر
۲۱برو از سر بنه این تاج بیداد
که بی دادی دهد هر تاج بر باد
۲۲