چه سازی سرای و چه گویی سرود
فروشو بدین خاک تیره فرود
۱یقیندان که همچون تو بسیار کس
فکندست در چرخ چرخ کبود
۲چه برخیزد از خود و آهن تو را
چو سر آهنین نیست در زیر خود
۳اگر جامهٔ عمر تو زآهن است
اجل بگسلد از همش تار و پود
۴اگر سر کشی زین پل هفت طاق
سر و سنگ ماننده آب رود
۵ز سرگشتگی زیر چوگان چرخ
چو گویی ندانی فراز از فرود
۶چو دور سپهرت نخواهد گذاشت
ز دور سپهری چه نالی چو رود
۷رفیقان همراز را کن وداع
عزیزان همدرد را کن درود
۸درخت بتر بودن از بن بکن
ز شاخ بهی کن کلوخ آمرود
۹مکن همچو عطار عمر عزیز
همه ضایع اندر سرای و سرود
۱۰