گر نسیم یوسفم پیدا شود
هر که نابینا بود بینا شود
۱بس که پیراهن بدرم تا مگر
بویی از پیراهنش پیدا شود
۲گر برافتد برقع از پیش رخش
زاهد منکر سر غوغا شود
۳ور برافشاند سر زلف دو تا
دل ز زلفش کافری یکتا شود
۴هر دلی کز زلف او زنار ساخت
بیشک آن دلمؤمنی حقا شود
۵گر بیابد عقل بوی زلف او
عقل از لایعقلی رسوا شود
۶از دو عالم فارغ آید تا ابد
هر که او مشغول این سودا شود
۷گر کسی پرسد که پیش روی او
دل چرا شوریده و شیدا شود
۸تو جوابش ده که پیش آفتاب
ذره سرگردان و ناپروا شود
۹ای دل از دریا چرا تنها شدی
از چنین دریا کسی تنها شود
۱۰هر که دور افتد ز جای خویشتن
میدود تا زودتر آنجا شود
۱۱ماهی از دریا چو بر خاک اوفتد
میتپد تا چون سوی دریا شود
۱۲گر تو بنشینی به بیکاری مدام
کارت ای غافل کجا زیبا شود
۱۳گر دل عطار با دریا رسد
گوهری بیمثل و بیهمتا شود
۱۴