هر که را در عشق تو کاری بود
هر سر مویی برو خاری بود
۱یک زمان مگذار بی درد خودم
تا مرا در هجر تو یاری بود
۲مست گشتم از تو گفتی صبر کن
صبر کردن کار هشیاری بود
۳دل ز من بردی و گفتی غم مخور
گر دلی نبود نه بس کاری بود
۴گر تو را در عشق دین و دل نماند
این چنین در عشق بسیاری بود
۵دل شد از دست و ز جان ترسم ازانک
طره تو چست طراری بود
۶بی نمکدان لبت در هر دو کون
میندانم تا جگر خواری بود
۷گر بخندی عاشق بیمار را
وقت بیماری شکرباری بود
۸رسته دندانت در بازار حسن
تا قیامت روز بازاری بود
۹گر بهای بوسه خواهی جز به جان
میندانم تا خریداری بود
۱۰نافه وصلت که بویی کس نیافت
کی سزای ناسزاواری بود
۱۱ای عجب بی زلف عنبر بیزتو
هر کسی خواهد که عطاری بود
۱۲