هر که را ذرهای وجود بود
پیش هر ذره در سجود بود
۱نه همه بت ز سیم و زر باشد
که بت رهروان وجود بود
۲هر که یک ذره میکند اثبات
نفس او گبر یا جهود بود
۳در حقیقت چو جمله یک بودست
پس همه بودها نبود بود
۴نقطهٔ آتش است در باطن
دود دیدن ازو چه سود بود
۵هر که آن نقطه دید هر دو جهانش
محو گشته ز چشم زود بود
۶زانکه دو کون پیش دیدهٔ دل
چون سرابی همه نمود بود
۷هر که یک ذره غیر میبیند
همچو کوری میان دود بود
۸همچو عطار در فنا میسوز
تا دمی گر زنی چو عود بود
۹