عاشقان چون به هوش باز آیند
پیش معشوق در نماز آیند
۱پیش شمع رخش چو پروانه
سر ببازند و سرفراز آیند
۲در هوایی که ذره خورشید است
پر برآرند و شاهباز آیند
۳بر بساطی که عشق حاکم اوست
جان ببازند و پاکباز آیند
۴گاه چون صبح بر جهان خندند
گاه چون شمع در گداز آیند
۵گاه از شوق پردهدر گردند
گاه از عشق پرده ساز آیند
۶این همه پردهها بر آرایند
بو که در پرده اهل راز آیند
۷چو نکو بنگری به کار همه
عاقبت باز در نیاز آیند
۸این همه کارها به جای آرند
بو که در خورد دلنواز آیند
۹ماه رویا همه اسیر تو اند
چند در شیب و در فراز آیند
۱۰تا به کی بی تو خوندل ریزند
تا به کی بی تو زیر گاز آیند
۱۱وقت نامد که عاشقان پیشت
از سر صد هزار ناز آیند
۱۲پرده برگیر تا جهانی جان
پایکوبان به پرده باز آیند
۱۳عاشقانی که همچو عطارند
در ره عشق بی مجاز آیند
۱۴