آفتاب رخ آشکاره کند
جگرم ز اشتیاق پاره کند
۱از پس پرده روی بنماید
مهر و مه را دو پیشکاره کند
۲شوق رویش چو روی پر از اشک
روی خورشید پر ستاره کند
۳لعل دانی که چیست رخش لبش
خون خارا ز سنگ خاره کند
۴هر که او روی چو گلش خواهد
مدتی خار پشتواره کند
۵در میان با کسی همی آید
کان کس اول ز جان کناره کند
۶عاشقانی که وصل او طلبند
همه را دوع در کواره کند
۷بالغان در رهش چو طفل رهند
جمله را گور گاهواره کند
۸تا کسی روی او نداند باز
چهرهٔ مردم آشکاره کند
۹نور رویش ز هر دریچهٔ چشم
چون سیه پوش شد نظاره کند
۱۰عشق او در غلط بسی فکند
چون نداند کسی چه چاره کند
۱۱نتوانیم توبه کرد ز عشق
توبه را صد هزار باره کند
۱۲شیر عشقش چو پنجه بگشاید
عقل را طفل شیرخواره کند
۱۳زور یک ذره عشق چندان است
که ز هر سو جهان گذاره کند
۱۴ضربت عشق با فرید آن کرد
که ندانم که صد کتاره کند
۱۵