عشق بی درد ناتمام بود
کز نمک دیگ را طعام بود
۱نمک این حدیث درد دل است
عشق بی درد دل حرام بود
۲کشته عشق گرد و سوخته شو
زانکه بی این دو کار خام بود
۳کشتهٔ عشق را به خون شویند
آب اگر نیست خون تمام بود
۴کفن عاشقان ز خون سازند
کفنی به ز خون کدام بود
۵از ازل تا ابد ز مستی عشق
بی قراری علیالدوام بود
۶در ره عاشقان دلی باید
که منزه ز دال و لام بود
۷نه خریدار نیک و بد باشد
نه گرفتار ننگ و نام بود
۸سرفرازی و خواجگی نخرد
جملهٔ خلق را غلام بود
۹نبود تیغش و اگر باشد
با همه خلق در نیام بود
۱۰همچو خود بی قرار و مست کند
هر که را پیش او مقام بود
۱۱گاهگاهی چنین شود عطار
بو که این دولتش مدام بود
۱۲