زلف را چون به قصد تاب دهد
کفر را سر به مهر آب دهد
۱باز چون درکشد نقاب از روی
همه کفار را جواب دهد
۲چون درآید به جلوه ماه رخش
تاب در جان آفتاب دهد
۳تیر چشمش که کم خطا کرده است
مالش عاشقان صواب دهد
۴همه خامان بی حقیقت را
سر زلفش هزار تاب دهد
۵تشنگان را که خار هجر نهاد
لب گلرنگ او شراب دهد
۶غم او زان چنین قوی افتاد
که دلم دایمش کباب دهد
۷گاه شعرم بدو شکر ریزد
گاه چشمم بدو گلاب دهد
۸گر دلم میدهد غمش را جای
گنج را جایگه خراب دهد
۹دل به جان باز مینهد غم او
تا درین دردش انقلاب دهد
۱۰دل عطار چون ز دست بشد
چکند تن در اضطراب دهد
۱۱