برق عشق از آتش و از خون جهد
چون به جان و دل رسد بیچون جهد
۱دل، کسی دارد که در جانش ز عشق
هر زمانی برق دیگرگون جهد
۲کشتیام بر آب دریا هست و من
منتظر تا باد دریا چون جهد
۳گر نباشد باد سخت از پیش و پس
بو که این کشتیم با هامون جهد
۴کشتییی هرگز ازین دریای ژرف
هیچ کس را جست تا اکنون جهد؟
۵کی بود آخر که بادی در رسد؟
در خم آن طرهٔ میگون جهد
۶بوی زلف او به جان ما رسد
دل ز دست صد بلا بیرون جهد
۷خون عشقش هر شبی زآن میخورم
تا رگم در عشق روزافزون جهد
۸چون رگ عشق تو دارم خون بیار
تا درآشامم که از رگ خون جهد
۹گر کند عطار از زلفش رسن
از میان چنبر گردون جهد
۱۰