یک شکر زان لب به صد جان میدهد
الحق ارزد زانکه ارزان میدهد
۱عاشق شوریده را جان است و بس
لعل او میبیند و جان میدهد
۲قوت جان آن را که خواهد در نهان
زان دو یاقوت درافشان میدهد
۳شیوهای دارد عجب در دلبری
عشوه پیدا بوسه پنهان میدهد
۴عاشق گریان خود را میکشد
خونبها زان لعل خندان میدهد
۵چشم بد را چشم او بر خاک راه
میکشد چون باد و قربان میدهد
۶گر دو چشمش میکشد زان باک نیست
چون دو لعلش آب حیوان میدهد
۷عاشقان را هر پریشانی که هست
زان سر زلف پریشان میدهد
۸هر زمانی عالمی سرگشته را
سر سوی وادی هجران میدهد
۹میبباید شست دست از جان خویش
هین که وصلش دست آسان میدهد
۱۰از کمال نیکویی آن تندخوی
بر سپهر تند فرمان میدهد
۱۱جان ستاند هر که از وی داد خواست
داد مظلومان ازین سان میدهد
۱۲یک سخن گفته است با عطار تلخ
جان شیرین بی سخن زان میدهد
۱۳