دو جهان بیتوام نمیباید
نه یکی بس دو ام نمیباید
۱هرچه خواهم ز تو تو به زانی
از توام جز توام نمیباید
۲قبلهام چون جمال روی تو بس
رویی از هر سوم نمیباید
۳جان من چون شنید قول الست
این تن بدخوم نمیباید
۴بسم از هر دو کون قول قدیم
اجتهادی نوم نمیباید
۵گرچه مویی شدم ز شوق رخت
قوت بازوم نمیباید
۶ضعف من چون ز اشتیاق تو خاست
ذرهای نیروم نمیباید
۷چون چنین در ره توام عاجز
هیچ بیرون شوم نمیباید
۸گرچه دردم گذشت از اندازه
زحمت داروم نمیباید
۹صد گره هست از تو بر کارم
گره ابروم نمیباید
۱۰پیچ پیچی برون بر از کارم
که دل صد توم نمیباید
۱۱ور نخواهی گشاد در بر من
هیچ هم زانوم نمیباید
۱۲چون به تو راه نیست محوم کن
که بد و نیکو ام نمیباید
۱۳شیر مردی اگر به من نرسید
سگ در پهلوم نمیباید
۱۴نفس جادوم ، کوه کند بسی
توبهٔ جادوم نمیباید
۱۵ای فرید از بهانه دست بدار
ترکی هندوم نمیباید
۱۶