آن را که ز وصل او خبر بود
هر روز قیامتی دگر بود
۱چه جای قیامت است کاینجا
این شور از آن عظیمتر بود
۲زیرا که قیامت قوی را
در حد وجود پا و سر بود
۳وین شور چو پا و سر ندارد
هرگز نتواندش گذر بود
۴چون نیست نهایت ره عشق
زین ره نه نشان و نه اثر بود
۵هر کس که ازین رهت خبر داد
میدان به یقین که بی خبر بود
۶زین راه چو یک قدم نشان نیست
چه لایق هر قدم شمر بود
۷راهی است که هر که یک قدم زد
شد محو اگر چه نامور بود
۸چندان که به غور ره نگه کرد
نه راهرو و نه راهبر بود
۹القصه کسی که پیشتر رفت
سرگشتهٔ راه بیشتر بود
۱۰بر گام نخست بود مانده
آنکو همه عمر در سفر بود
۱۱وانکس که بیافت سر این راه
شد کور اگرچه دیدهور بود
۱۲کین راز کسی شنید و دانست
کز دیده و گوش کور و کر بود
۱۳مانند فرید اندرین راه
پر دل شد اگرچه بی جگر بود
۱۴عطار که بود مرد این راه
زان جملهٔ عمر نوحهگر بود
۱۵