زلف تو که فتنهٔ جهان بود
جانم بربود و جای آن بود
۱هر دل که ز عشق تو خبر یافت
صد جانش به رایگان گران بود
۲مرده دل آن کسی که او را
در عشق تو زندگی به جان بود
۳گفتم دل خویش خون کنم من
کز دست دلم بسی زیان بود
۴ناگاه کشیده داشت دستم
چون پای غم تو در میان بود
۵گر من دادم امان دلم را
دل را ز غم تو کی امان بود؟
۶گفتم که دهان تو ببینم
خود از دهنت که را نشان بود؟
۷هرگز نرسید هیچ جایی
آن را که غم چنان دهان بود
۸گفتی که چگونهای تو بیمن
دانی تو که بیتو چون توان بود
۹ز آنروز که یک زمانت دیدم
صد ساله غمم به یک زمان بود
۱۰بر خاک درت نشسته عطار
تا بود ز عشق جانفشان بود
۱۱