غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷ عطار

شاعر
عطار
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن را که غمت به خویش خواند

شادی جهان غم تو داند

۱

چون سلطنتت به دل درآید

از خویشتنش فراستاند

۲

ور هیچ نقاب برگشایی

یک ذره وجود کس نماند

۳

چون نیست شوند در ره هست

جان را به کمال دل رساند

۴

زان پس نظرت به دست گیری

عشق تو قیامتی براند

۵

جان را دو جهان تمام باید

تا بر سگ کوی تو فشاند

۶

چون بگشایی ز پای دل بند

جان بند نهاد بگسلاند

۷

هر پرده که پیش او درآید

از قوت عشق بردراند

۸

ساقی محبتش به هر گام

ذوق می عشق می‌چشاند

۹

وقت است که جان مست عطار

ابلق ز جهان برون جهاند

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـاند۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. خواندداند
  2. درآیدفراستاند
  3. برگشایینماند
  4. هسترساند
  5. گیریبراند
  6. بایدفشاند
  7. بندبگسلاند
  8. درآیدبردراند
  9. گاممی‌چشاند
  10. عطارجهاند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۸۵۲ شعر) قرار دارد.