چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند
همچو پروانه جهانی دل ز جان برداشتند
۱چهرهای دیدند جانبازان که جان درباختند
بهرهای گویی ز عمر جاودان برداشتند
۲چون سبکروحی او دیدند مخموران عشق
سر به سر بر روی او رطل گران برداشتند
۳جمله رویا روی و پشتا پشت و همدرد آمدند
نعره و فریاد از هفت آسمان برداشتند
۴چون دهان او بقدر ذرهای شد آشکار
هر نفس صد گنج پر گوهر از آن برداشتند
۵زلف او چون پردهٔ عشاق آمد زان خوش است
گر ز زلف او نوایی هر زمان برداشتند
۶جملهٔ ترکان ز شوق ابروی و مژگان او
نیک پی بردند اگر تیر و کمان برداشتند
۷در تعجب ماندهام تا عاشقان بی خبر
چون نشان نیست از میانش چون نشان برداشتند
۸وصف یک یک عضو او کردم ولیکن برکنار
چون رسیدم با میانش از میان برداشتند
۹چون ز لعلش زندگی و آب حیوان یافتند
مردگان در خاک گورستان فغان برداشتند
۱۰خازنان هشت جنت عاشق رویش شدند
در ثنای او چو سوسن ده زبان برداشتند
۱۱چون تخلص را درآمد وقت جشنی ساختند
جام بر یاد خداوند جهان برداشتند
۱۲چون خداوند جهان عطار خود را بنده خواند
خازنان خلد دست درفشان برداشتند
۱۳