غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۷۳ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریدر عشق به سر نخواهم آمدبا دامن تر نخواهم آمد۱بی خویش شدم چنان که هرگزبا خویش دگر نخواهم آمد۲از حلقهٔ عاشقان بی دلیک لحظه بدر نخواهم آمد۳تا جان دارم ز عشق جانانیک ذره به سر نخواهم آمد۴در عشق چنان شدم که کس رازین پس به نظر نخواهم آمد۵در سوختگی چو آتشم منزین سوختهتر نخواهم آمد۶چون نیست شدم مرا چه باک استگر خواهم وگر نخواهم آمد۷پر سوخته بادم ار درین راهچون مرغ به پر نخواهم آمد۸عطار مرا حجاب راه استبا او به سفر نخواهم آمد۹