کارم از عشق تو به جان آمد
دلم از درد در فغان آمد
۱تا می عشق تو چشید دلم
از بد و نیک بر کران آمد
۲از سر نام و ننگ و روی و ریا
با سر درد جاودان آمد
۳سالها در رهت قدمها زد
عمرها بر پیت دوان آمد
۴شب نخفت و به روز نارامید
تا ز هستی خود به جان آمد
۵وز تو کس را دمی درین وادی
بی خبر بود و بی نشان آمد
۶چون ز مقصود خود ندیدم بوی
سود عمرم همه زیان آمد
۷دل حیوان چو مرد کار نبود
چون زنان پیش دیگران آمد
۸دین هفتاد ساله داد به باد
مرد میخانه و مغان آمد
۹کم زن و همنشین رندان شد
سگ مردان کاردان آمد
۱۰با خراباتیان دردی کش
خرقه بنهاد و در میان آمد
۱۱چون به ایمان نیامدی در دست
کافری را به امتحان آمد
۱۲ترک دین گفت تا مگر بی دین
بوک در خورد تو توان آمد
۱۳دل عطار چون زبان دربست
از بد و نیک در کران آمد
۱۴