عشقت ایمان و جان به ما بخشد
لیک بیعلتی عطا بخشد
۱نیست علت که ملک صد سلطان
در زمانی به یک گدا بخشد
۲گر همه طاعتی به جای آری
هر یکی را صدت جزا بخشد
۳لیک گنجی که قسم عشاق است
عشق بی چون و بی چرا بخشد
۴نیست کس را خبر که پرتو عشق
به کجا آید و کجا بخشد
۵ذرهای گر ز پرده در تابد
شرق تا غرب کیمیا بخشد
۶گر بقا بیندت فنا کندت
ور فنا بایدت بقا بخشد
۷هر نفس صد هزار خاک شوند
تا چنین دولتی کرا بخشد
۸چون ببازی تو جمله تو بر تو
گر تو بی تو شوی تو را بخشد
۹گر تو را چشم راه بین است بران
راه چشم تو را ضیا بخشد
۱۰وگرت چشم تیرگی دارد
راهت از گرد توتیا بخشد
۱۱همچو نی شو تهی ز دعوی و لاف
تا دمت روح را صفا بخشد
۱۲گر بسوزی ز شعله نور دهد
ور بسازی بسی نوا بخشد
۱۳گر درین ره فرید کشته شود
اولین گام خونبها بخشد
۱۴