شبی کز زلف تو عالم چو شب بود
سر مویی نه طالب نه طلب بود
۱جهانی بود در عین عدم غرق
نه اسم حزن و نه اسم طرب بود
۲چنان در هیچ پنهان بود عالم
که نه زین نام و نه زان یک لقب بود
۳بتافت از زلف آن روی چو خورشید
که گفت آن جایگه هرگز که شب بود
۴نگارستان رویت جلوهای کرد
جهان گفتی که دایم بر عجب بود
۵همی تا لعل سیرابت نمودی
جهانی خلق تشنه خشکلب بود
۶بتا تا چشم چون نرگس گشادی
همه آفاق پر شور و شغب بود
۷همی تا حلقهای در زلف دادی
سر مردان کامل در کنب بود
۸چو از حد میبشد گستاخی خلق
مگر اینجایگه جای ادب بود
۹خیال نار و نور افتاده در راه
حجاب و کشف جانها زین سبب بود
۱۰درین وادی دل عطار را هیچ
نه نامی بود هرگز نه نسب بود
۱۱