دلم بی عشق تو یک دم نماند
چه میگویم که جانم هم نماند
۱چو با زلفت نهم صد کار برهم
یکی چون زلف تو بر هم نماند
۲واگر صد توبهٔ محکم بیارم
ز شوق تو یکی محکم نماند
۳جهان عشق تو نادر جهانی است
که آنجا رسم مدح و ذم نماند
۴دلی کز عشق ، عینِ دُرد گردد
ز دَردش ، در جهان مرهم نماند
۵اگر یگ ذره از اندوه نایافت
به عالم برنهی عالم نماند
۶کسی کو در غم عشقت فرو شد
ز دو کونش به یک جو غم نماند
۷مزن دم پیش کس از سر این کار
که یک دم هم ، تو را همدم نماند
۸اگرچه آینه نقش تو دارد
چو با او دم زنی محرم نماند
۹اگر عطار بی درد تو ماند
به جان تازه به دل خرم نماند
۱۰