نگارم دوش شوریده درآمد
چو زلف خود بشولیده درآمد
۱عجایب بین که نور آفتابم
به شب از روزن دیده درآمد
۲چو زلفش دید دل بگریخت ناگه
نهان از راه دزدیده درآمد
۳میان دربست از زنار زلفش
به ترسایی نترسیده درآمد
۴چو شیخی خرقه پوشیده برون شد
چو رندی درد نوشیده درآمد
۵ردای زهد در صحرا بینداخت
لباس کفر پوشیده درآمد
۶به دل گفتم چبودت گفت ناگه
تفی از جان شوریده درآمد
۷مرا از من رهانید و به انصاف
فتوحی بس پسندیده درآمد
۸جهان عطار را داد و برون شد
چو بیرون شد جهان دیده درآمد
۹