چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد
مرا ز خواب برانگیخت و با شراب درآمد
۱به صد شتاب برون رفت عقل جامه به دندان
چو دید دیده که آن بت به صد شتاب درآمد
۲چو زلف او دل پر تاب من ببرد به غارت
ز زلف او به دل من هزار تاب درآمد
۳خراب گشتم و بیخود اگر چه باده نخوردم
چو ترک من ز سر بیخودی خراب درآمد
۴نهاد شمع و شرابی که شیشه شعله زد از وی
چو باد خورد چو آتش به کار آب درآمد
۵شراب و شاهد و شمع و من و ز گوشهٔ مجلس
همی نسیم گل و نور ماهتاب درآمد
۶شکست توبهٔ سنگینم آبگینه چنان خوش
کزان خوشی به دل من صد اضطراب درآمد
۷چو توبهٔ من بی دل شکستی ای بت دلبر
نمک بده ز لبت کز دلم کباب درآمد
۸بیار باده و زلفت گره مزن به ستیزه
که فتنه از گره زلف تو ز خواب درآمد
۹شراب نوش که از سرخی رخ چو گل تو
هزار زردی خجلت به آفتاب درآمد
۱۰که مینماید عطار را رهی که گریزد
که همچو سیل ز هر سو نبید ناب درآمد
۱۱