دلا دیدی که جانانم نیامد
به درد آمد به درمانم نیامد
۱به دندان میگزم لب را که هرگز
لب لعلش به دندانم نیامد
۲ندیدیم هیچ روزی تیر مژگانش
که جوی خون به مژگانم نیامد
۳ندیدیم هیچ وقتی لعل خندانش
که خود از چشم گریانم نیامد
۴چه تابی بود در زلف چو شستش
که آن صد بار در جانم نیامد
۵بسی دستان بکردم لیک در دست
سر زلفش به دستانم نیامد
۶سر زلفش بسی دارد ره دور
ولی یک ره به پایانم نیامد
۷چگونه آن همه ره پیش گیرم
که آن ره جز پریشانم نیامد
۸بسی هندوست زلف کافرش را
یکی زانها مسلمانم نیامد
۹به آسانی ز زلفش سر نپیچم
که با عطار آسانم نیامد
۱۰