جهان از باد نوروزی جوان شد
زهی زیبا که این ساعت جهان شد
۱شمال صبحدم مشکین نفس گشت
صبای گرمرو عنبرفشان شد
۲تو گویی آب خضر و آب کوثر
ز هر سوی چمن جویی روان شد
۳چو گل در مهد آمد بلبل مست
به پیش مهد گل نعرهزنان شد
۴کجایی ساقیا درده شرابی
که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شد
۵قفس بشکن کزین دام گلوگیر
اگر خواهی شدن اکنون توان شد
۶چه میجویی به نقد وقت خوش باش
چه میگوئی که این یک رفت و آن شد
۷یقین میدان که چون وقت اندر آید
تو را هم میبباید از میان شد
۸چو باز افتادی از ره ره ز سر گیر
که همره دور رفت و کاروان شد
۹بلایی ناگهان اندر پی ماست
دل عطار ازین غم ناگهان شد
۱۰